موج سوم...
|
کروبی مجاهد اصلاحات و رضایی سردار رشید کشور است / رای من موسوی است
| |
|
سید محمد خاتمی با تمجید از کروبی گفت: میرحسین موسوی کسی است که از حقوق همه ملت ایران دفاع می کند و حق شهروندی و حرمت آزادی را پاس خواهد داشت. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در اهواز ، سید محمد خاتمی بعدازظهر شنبه در جمع هزاران نفر از حامیان میرحسین موسوی در اهواز گفت: آقای کروبی مجاهدتهای فراوانی برای کشور چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب از خود نشان داد و در دوران اصلاحات تلاشهای فراوانی برای به ثمر رسیدن آن کرد به همین دلیل وی مورد احترام و عنایت خاص من است.وی افزود: محسن رضایی این سردار رشید کشور که در 8 سال دفاع مقدس مظهر قدرت و تدبیر ملت ایران بود قابل احترام است ولی برای رئیس جمهور شدن تنها یکنفر را باید انتخاب کرد و رای من به میرحسین موسوی است. رئیس جمهور سابق کشورمان اظهار داشت: جمهوری اسلامی یعنی نظامی متعلق به تک تک مردم این سرزمین و این نظام اختصاص به یک قوم و طایفه ندارد و همه مردان و زنان این کشور در آن سهیم هستند. خاتمی اظهار داشت: در آستانه انتخابات هستیم و باز هم یکروز سرنوشت ساز برای ملت ایران رقم خواهد خورد. روزی که در آن حق حاکمیت مردم به رسمیت شناخته می شود به همین دلیل شما مردم باید حاکمی را انتخاب کنید که به حقوق شما احترام بگذارد. وی ادامه داد: در این انتخابات باید به کسی رای بدهیم که علاوه بر اصلاحات بتواند سرمایه های عظیم مادی و معنوی کشور را در راه خدمت به مردم، پیشرفت کشور و عدالت قرار دهد. باید مسئولی را انتخاب کنیم که همانگونه که به عدالت اقتصادی توجه می کند عدالت سیاسی و آزادی اندیشه را نیز پیگیری کند. باید مسئولی را انتخاب کنیم که دانشجویان را ستاره دار نکند .
برای کم کردن فاصله ها بین مردم تلاش کند و با ندانم کاریها کشور را به خطر نیندازد و عزت و عظمت ایران را در سراسر جهان بالا ببرد. وی با اشاره به اینکه در انتخابات رای و نظر مردم تعیین کننده است اظهار داشت: می دانم موانعی در مقابل رای شما وجود دارد، می دانم عده ای می خواهند رای اکثریت ملت قالب نباشد اما مردم باید همت کنند و مثل دوم خرداد معجزه حضور بیافرینند. خاتمی از همه مردم ایران دعوت کرد تا با حضور در پای صندوقهای رای در روز 22 خرداد حماسه ای دیگر بیافریند و کسی که شایسته ریاست جمهوری ایران است برگزینند. رئیس جمهور سابق کشورمان گفت: به عنوان یک انسان کوچک در اقیانوس موج خیز ایمان و ارادت شما و کسی که بزرگترین افتخار او این بود که مورد اعتماد ملت ایران بوده می گویم من به میرحسین موسوی رای می دهم. در عین حال به همه کسانی که در عرصه انتخابات حضور دارند احترام می گذارم.
وی افزود: میرحسین موسوی مدیری است که در سخت ترین دوران کشور توانست تدبیر خود را نشان دهد و در حالی که به شدت درگیر جنگ بودیم توانست به بهترین شکل ممکن ایران اسلامی را اداره کند. سید محمد خاتمی تاکید کرد: میرحسین موسوی کسی است که از حقوق همه ملت ایران دفاع خواهد کرد و حق شهروندی و حرمت آزادی را پاس خواهد داشت. وی با بیان اینکه ملت ایران عدالت صدقه ای نمی خواهند اظها ر داشت: دولتی که درآمدهای فراوان نفتی را صرف واردات کند و آن وقت صنایع مهمی مثل نیشکر، پتروشیمی، کشاورزی ما دچار بحران شود مورد اعتماد ملت نیست. ما نیازمند فعال کردن تمام عرصه ها و جذب سرمایه ها هستیم. رئیس جمهور پیشین کشورمان گفت: چقدر سخت است دولتی با مشقت فراوان کشور را به خودکفایی گندم برساند و دولتی دیگر در عرض 3 سال 8 میلیون تن گندم وارد کشور کند. مردم نیاز دارند در کشور سرمایه گذاری و اشتغال پایدار به وجود آید و محتاج صدقه نیستند. سید محمد خاتمی عنوان کرد: ملت در روز 22 خرداد با حضور یکپارچه پای صندوقهای رای دوم خرداد دیگری خلق و میر حسین موسوی را سکاندار دولت خواهند کرد.
منبع: خبر گزاری مهر =================================== میر حسین موسوی در ارومیه...
در پناه حق... |
نجار

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.
کار فرما از این که دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او ار نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نا مرغوب استفاده کرد و با بی حوصله گی به ساختن خانه ادامه داد.
وقتی کار به پایان رسید و کارفرما برای وارسی خانه آمد،کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه متعلق به توست . این هدیه ایست از طرف من برای تو.
نجار یکه خورد. مایه ی تاسف بود !
اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد ، حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جدا چرا ما آدما اینجوری هستیم؟! چرا به غیر از خودمون به کسی فکر نمی کنیم؟! چرا همه ی چیزای خوب رو واسه خودمون و خانواده مون می خوایم و زندگی بقیه اصلا واسمون مهم نیست؟!
اگه یه روزی بفهمیم این خونه هایی که می سازیم واسه خودمونه چی کار می کنیم؟...بازم به این شیوه ادامه می دیم یا سعی می کنیم کارمون و یه جور دیگه انجام بدیم؟...
پ.ن: عکس متعلق به خانه قدیمی زنده یاد جلال آل احمد در روستای اورازان است . البته من نمی گم این خونه زیبا نیست ولی قبول کنید خیلی هم خوب ساخته نشده!
در پناه حق...
بی عنوان
آپ قبلی حذف شد...
فعلا چیزی ندارم بنویسم!

در پناه حق...
عیدانه
این آخرین آپ من تو سال ۸۷ هستش و آپ بعدیم یه مناسبت خیلی خیلی خاص داره (به موقع بهتون
می گم) به خاطر همین می خوام الان عیدیتون رو بدم...
امید وارم به دردتون بخوره...
شما شاید به چیزی اکراه داشته باشید در حالی که همان چیز خیر شماست و شاید شما چیزی را
دوست داشته باشید و همان شی برای شما بدون شایست بوده باشد....(قرآن مجید)
![]()
کسی که بتواند به غریبه ای سلام کند،به یک گل هم می تواند سلام کند، به یک درخت هم می تواند
سلام کند.می تواند برای پرنده ها آواز بخواند . آنها هر روز آواز می خوانند و تو حتی به روی خود هم
نیاورده ای که باید روزی چهچهه انها را پاسخ دهی...(اشو)
![]()
هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است ...
پنجره ،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ (سهراب)
![]()
حتی اگر نتیجه اعمال نیک و خیر شما بلافاصله در زندگی ظاهر نشود، تاثیر مستقیم بر روی اتفاقات
آینده شما دارد و درست لحظه ای که اصلا انتظار ندارید به صورت یک بخت و اقبال باور نکردنی مسیر
زندگی شما را تغییر می دهد و لبخند و تیسم را بر رخسار پر نور شما ظاهر می سازد...
![]()
اگر از تنهایی بهراسید به سوی آن کشیده خواهید شد...
اگر از خجالت بهراسید بی درنگ آنرا روی صورت خود احساس خواهید کرد...
این شیوه ای است که زندگی در پیش می گیرد تا ما را به رشد و تعالی ترغیب کند . تنها راه غلبه بر
ترس ، رو در رو شدن با آن است...
![]()
صدا کن مرا ،
صدای تو خوب است ، صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه ، تنها ترم . بیا تا برایت بگویم چه
اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و...
خاصیت عشق همین است...(سهراب)
![]()
با تمام وجود زندگی کنید، به طوری که هر لحظه از زندگی تان تبدیل به لحظه ای طلایی شود و
تمامی زندگیتان زنجیره ای از این لحظات طلایی ، فردی که این گونه زندگی می کند هرگز نمی میرد ،
چرا که وجودش تبدیل به اکسیری شده است که با لمس هر چیز آن را به طلا تبدیل می کند.
سال خوبی داشته باشید
به همه ی کوزه های شکسته...
یک سقا در هند ، دو کوزه ی بزرگ داشت که آنها را به دو سر میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت. در یکی از کوزه ها ترک کوچکی وجود داشت. بنا بر این ، کوزه سالم همیشه حداکثر مقدار آب را از رودخانه به خانه ارباب می رساند، ولی کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل می کرد.
به مدت دو سال ، این کار هر روز ادامه داشت و سقا فقط یک کوزه و نیم آب را به خانه ی ارباب می رساند. کوزه سالم به موفقیت خودش افتخار می کرد، موفقیت در رسیدن به هدفی که به منظور آن ساخته شده بود.
اما کوزه شکسته بی چاره از نقص خود شرمنده بود و از اینکه تنها می توانست نیمی از کار خود را انجام دهد ، ناراحت بود. بعد از دو سال ، روزی در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت:« من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو معذرت خواهی کنم.» سقا پرسید:«چه می گویی؟ از چه چیز شرمنده ای؟» کوزه گفت:«در این دو سال من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که باید ، انجام دهم. چون ترکی که در من وجود داشت، باعث نشتی آب در راه بازگشت به خانه ی اربابت می شد . به همین دلیل ، تو با همه ی تلاشی که کردی ، به نتیجه مطلوبت نرسیدی.»
سقا دلش به حال کوزه ی شکسته سوخت و با همدردی گفت:«از تو می خواهم در مسیر بازگشت به خانه ی ارباب ، به گل های زیبای کنار راه توجه کنی .»

در حین بالا رفتن از تپه ، کوزه شکسته، خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای کنار جاده را گرما می بخشد و این موضوع ، او را کمی شاد کرد. اما در پایان راه باز هم احساس ناراحتی می کرد. چون با هم نیمی از آب، نشت کرده بود . برای همین دو باره از صاحبش عذر خواست. سقا گفت:« من از ترک تو خبر داشتم و از آن استفاده کردم. من در کناره راه ، گلهایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه بر می گشتیم ، تو به آنها آب داده ای . برای مدت دو سال من با این گلها خانه ی اربابم را تزیین کرده ام . بی وجود تو خانه ی اربابم تا این حد زیبا نمی شد.»
بوی خدا...
بوی خوبی می آید....
می گویند بوی باران است،
آری ، گویی بارانی نرم نرمک خود را رو تن سرد شیشه رها می کند.
بوی خوبی می آید....
می گویند بوی خاک باران خورده است،
آری ، گویی خاک نرم نرمک خود را از عشق بازی با قطرات تر می کند.
بوی خوب تری می آید....
کسی نمی داند بوی چیست!
ولی ...
گویی دلم نرم نرمک خود را در آغوش گرم خدا رها می کند....

ریسک پذیری

دو تا دانه ، توی خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند.دانه ی اولی گفت:«من می خواهم رشد کنم ! من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته ی زمین بالای سرم پخش کنم، من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین بر افشانم و رسیدن بهار را نوید دهم، من می خواهم گرمای آفتاب را روی صورت، و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هایم حس کنم...» و بدین ترتیب دانه ی اول رویید!
دانه دومی گفت:« من می ترسم. اگر من ریشه هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم ، نمی دانم در آن تاریکی با چه چیزی رو به رو خواهم شد.اگر از میان خاک سخت بالای سرم را نگاه کنم، امکان دارئ شاخه های لطیفم آسیب ببینند. چه خواهم کرد اگر شکوفه هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را کند؟ تازه اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل نشینند احتمال دارد بچه ی کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشد. نه همان بهتر ه منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود ...» و بدین ترتیب دانه دوم منتظر ماند.
مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین ، در اوایل بهار بود، دانه ی دوم را دید و در یک چشم به هم زدن قورتش داد.
!..آن عده از آدمها که از حرکت و رشد می ترسند ، به وسیله ی زندگی بلعیده می شوند...!
منبع : نگین عشق نوشته جلیل فایند













